تبليغاتX
گه ر ده نالینم ئه من په ک که وته نیم ****** تیده کوشم بو وه سل تا کوو ده ژیم ♥♥ زاخه ♥♥
هرگزازمرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش ازابتذال شکننده تر بود
هراس من- باری-همه ازمردن درسرزمینی است
که مزد گورکن ازآزادی آدمی افزونتر باشد
جستن-یافتن وآنگاه به اختیاربرگزیدن
وازخویشتن خویش بارویی پی افکندن
اگرمرگ رااز این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز ازمرگ هراسیده باشم
شاملو
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

اي بي خبر از محنت روز افزونم
دانم كه نداني از جدايي چونم
باز آي كه سرگشته تر ازفرهادم
 درياب كه ديوانه تراز مجنونم
معیری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

کوردستان

نیشتمانی من هیلانه ی خوره/پرشنگه جاره/سه رم سه رنییه گوله به روژه ی هه میشه لاره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

دلا شب ها نمي نالي به زاري
سر راحت به بالين مي گذاري
تو صاحب درد بودي ناله سر كن
 خبر از درد بيدردي نداري
بنال اي دل كه رنجت شادماني است
بمير اي دل كه مرگت زندگاني است
مياد آندم كه چنگ نغمه سازت
ز دردي بر نيانگيزد نوايي
مياد آندم كه عود تار و پودت
نسوزد در هواي آشنايي
دلي خواهم كه از او درد خيزد
بسوزد عشق ورزد اشك ريزد
به فريادي سكوت جانگزا را
 بهم زن در دل شب هاي و هو كن
و گر ياري فريادت نمانده است
چو مينا گريه پنهان در گلو كن
صفاي خاطر دل ها ز درد است
 دل بي درد همچون گور سرد است مشیری
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

عاشقی پیداست اززاری دل        نیست بیماری چوبیماری دل
علت عاشق زعلت هاجداست       عاشقان رامذهب وملت خداست
من چه گویم یک رگم هشیار نیست       وصف آن یاری که اورا یار نیست
شرح این هجران واین خون جگر         این زمان بگذار تا وقت دگر.....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

ازدستهاي گرم تو
كودكان توامان آغوش خويش
سخن ها مي توانم گفت
غم نان اگر بگذارد.
نغمه در نغمه درافكنده
اي مسيح مادر، اي خورشيد!
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي ناپذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
رنگ ها در رنگ ها دويده،
اي مسيح مادر ، اي خورشيد!
از مهرباني بي دريغ جانت
با چنگ تمامي نا پذير تو سرودها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذارد.
***
چشمه ساري در دل و
آبشاري در كف،
آفتابي در نگاه و
فرشته اي در پيراهن
از انساني كه توئي
قصه ها مي توانم كرد
غم نان اگر بگذاردشاملو
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

در پي آن نگاه هاي بلند
حسرتي ماند و
آه هاي بلندمشیری
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

ئـه‌ی جـوانـه‌ کچی چـه‌شنی گـوڵی سووری مـوکـریان!
لـــه‌و ڕۆژه‌وه‌ تـــــۆم دیـــتـــووه‌ شـــێــــواوه‌ ژیـــــانـــــم
ڕۆیـشـتـی لــه ‌گــ‎ـه‌ڵ بـــۆنـی بــه‌یـــانـــانـی هــه‌ڵاڵان
مـن مــاوم و تــه‌نــیــایـی و فـــرمـێـســـکـی شـــه‌وانـــم


ئـه‌ی هاوبه‌شی ڕۆژانی پـڕ ئـاواتی لــه‌ ده‌س چــووم!
سه‌د خۆزگه‌ به‌ ئه‌و ساڵه‌ که‌ دڵ گه‌رمی ئه‌وین بوو
ئـه‌مڕۆکه‌ ئه‌گه‌ر چه‌شنی خه‌زه‌ڵ زه‌ردم و که‌وتـووم
ئه‌وده‌م خه‌مێکی نه‌مبوو به‌ مه‌رگت خه‌می ژین بوو

ئــه‌ی بـــووکـی دڵــم! پــڕ بــه‌ دڵــم تـــۆ ده‌پــه‌رســتــم
لـه‌و ڕۆژه‌وه‌ جـێـت هـێـشـتــووم عــه‌زادارم و مـــاتـــم
هـه‌رچـه‌نــده‌ ده‌زانــم کــه‌ ئـیــدی نــایــه‌وه‌ ده‌ســتــم
تــا ڕۆژێ بــه‌شـم ده‌بــڕێ لــه‌ دنــیــا بـــه‌ تــه‌مــاتــم

ئـه‌ی سـوێـسـنی بـۆن خۆشی لـه‌ ئـاسۆگی هـه‌واران!
کــــاری مــنـی ئــــاواره‌ لـــــه‌ دووریــی تــــۆ کــــــراوه‌
جــارێ بـکــه‌ یــادی مـنی دوورکــه‌وتــوو لــه‌ شــاران
تـــا ڕایـــه‌ڵ و پــــۆی نـــیـــوه‌ ژیـــانـــم نــــه‌پــســــاوه‌

ئـه‌ی تــاقــه‌ ستـێـره‌ی شــه‌وی بـێ نــووری ژیـــانــم!
هه‌وری ڕه‌شی به‌ختم به‌ خـودا تۆشی لـه‌ من کـــرد
هــاواره‌ لـــه‌ من دیــلـی ڕکــــه‌ی بـــه‌نــدی گــــرانـــم
تــــۆ ڕۆیــی و مـن مـــردم و ئــــاواتـــی دڵــــم مـــــرد
 

عه لی حه سه نیانی(هاوار)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

 ديگر نمانده هيچ به جز وحشت سكوت
 ديگر نمانده هيچ به جز آرزوي مرگ
 خشم است و انتقام فرومانده در نگاه
 جسم است و جان كوفته در جستجوي مرگ
تنها شدم ، گريختم از خود ، گريختم
تا شايد اين گريختنم زندگي دهد
 تنها شدم كه مرگ اگر همتي كند
شايد مرا رهايي ازين بندگي دهد
تنها شدم كه هيچ نپرسم نشان كس
تنها شدم كه هيچ نگيرم سراغ خويش
 دردا كه اين عجوزه ي جادوگر حيات
بار دگر فريفت مرا با چراغ خويش
اينك شب است و مرگ فراراه من هنوز
آنگونه مانده است كه نتوانمش شناخت
اينك منم گريخته از بند زندگي
با زندگي چگونه توانم دوباره ساخت ؟نادرپور
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

کوردستان خاک و خۆڵت
تیماری ده‌ردی منه.

خۆری ئاسۆی ده‌م که‌لت
قیبله‌گای عه‌شقی منه‌.

لوتکه و شاخ و ڕووبارت
هه‌ناسه و ژینی منه.‌

مێژوو و هه‌وڵ و خه‌باتت
ڕێپیشانده‌ری منه‌.

قه‌تره‌ی خوێنی شه‌هیدت
سوێندی سه‌ر زاری منه‌.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

خشک آمد کشتگاه
در جوار کشت همسایه.
گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
 
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـــ چون دل یاران که در هجران یاران ـــ
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟نیما
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده ي شب مي كشم
چراغ هاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني ست فروغ
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

 دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه اي نيست دراين تاريكي
 در و ديوار به هم پيوسته
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد
مي كنم هر چه تلاش
او به من مي خندد
نقشهايي كه كشيدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هايي كه فكندم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است
جنبشي نيست دراين خاموشي
 دست ها پاها در قير شب استسهراب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم


بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم


سردمهري بين كه هر كس بر آتشم آبي نزد

 
گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم


سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع

 
لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم


همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب


سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم


سوختم از آتش دل در ميان موج اشك


شوربهتي بين كه در آغوش دريا سوختم


شمع و گل هم هر كدام شعله اي در آتشند

 
در ميان پاكبازان من نه تنها سوختم


جان پاك من رهي خورشيد عالمتاب بود


رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم --رهی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

فريادي و ديگر هيچ .
چرا كه اميد آنچنان توانا نيست
كه پا سر ياس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ايم
با يقين سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پيوند نهاده ايم
و با اميدي بي شكست
از بستر سبزه ها
با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم
***
اما ياس آنچنان توناست
كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !
فريادي
و ديگر
هيچ ! ---شاملو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 


روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت

روزي كه كمترين سرود بوسه است

و هر انسان

براي هر انسان

برادريست.

....
احمد شاملو (از شعر بودن)

  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

  

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست." سهراب

 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

خويشاوند نزديك هر انساني

من خويشاوند نزديك هر انساني هستم . نه ايراني را به غير ايراني ترجيح مي دهم نه انيراني را به ايراني . من يك لر بلوچ كرد فارس ، يك فارسي زبان ترك ، يك افريقائي اروپائي استراليائي امريكائي آسيائي ام ، يك سياه پوست زردپوست سرخ پوست سفيدم كه نه تنها با خودم و ديگران كمترين مشكلي ندارم بل كه بدون حضور ديگران وحشت مرگ را زير پوستم احساس مي كنم . من انساني هستم ميان انسان هاي ديگر بر سياره ی مقدس زمين ، كه بدون ديگران معنائي ندارم شاملو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

عشق بوي مشك دارد لاجرم رسوا شود

مشك را خود چاره نبود زين چنين رسوا شدن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

سخنان ناب اندیشمندان و متفکران -حجم۱۴۱۶ كيلوبايت-PDF
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

زندگی‌نامه (موسسان نهضت آزادی) -حجم۱۰۷۱ کیلو بایت-PDF

برگرفته از سايت پارس تك-دانلود كنيد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  | 

درغم ما روزها بي گاه شد

روزها باسوزها همراه شد

روزها گررفت گو رو باك نيست

تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط  لطیف  |